یکشنبه بیست و پنجم دی 1390
نامه ای به دوست
نگاشتن را دوست دارم بهتر بگویم با یاد تو بودن را دوست دارم چرا که می دانم برای دوستی با تو ، بهترین بهانه ، با تو بودن است . راستی من ، تو ، او ، ما ، شما ، ایشان چه داستان شگرفی دارد که بسته به چرخش طره گیسوی تو واژگان در مقام معنا هرجا تعبیری از خود نشان می دهند بلاخره هنوز تصمیم نگرفته ام که شما را تو خطاب کنم یا تو را شما خطاب کنم ؟
نمی دانم هرزگاهی که دلم برایتان خیلی تنگ می شود ناخودآگاه واژه تو را خطاب می کنم شاید که این دل غمدیده غربتش در آماج واژه ی مخاطب به تبسم بنشیند تا همگان بدانند که من با تو بودن سرمستی می آورد و دیگر اختیار در کف ندارم .
اسم های مختلفی را انتخاب کردم اما نمی دانم آنهم مثل واژه های شما و تو هر روز در تغییرند و هنوز به ثبات نرسیده اند ، دوست دارم که رفیق خطاب کنم شاید خودمانی تر بتوانم با تو نجوا کنم . هنوز یادم نمی رود کلام موزون و مقفای پدر بزرگم را که زمزمه می کرد و تسبیح می چرخاند که :
رفیقی درد بی درمان رفیقی ....
( ادامه مطلب خوانده شود)
ادامه مطلب

